|
در آینه به خودم نگاه می کنم اما بدون به یاد آوردن چهره ات هم هنوز عاشقت مانده ام
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی چشمهایم را می شستی نگاهت را تا ابد بر من می دوختی هرگز قلبم را نمی شکستی لحظه ای مرا نمی آزردی همه چیز را فدایم می کردی + نوشته شده در جمعه 1387/04/28 12:41 PM توسط ایدین |
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک, اما آیا
باز میگردی؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد!
در میان من و تو فاصله هاست. گاه می اندیشم ,
ـــ می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!
من در آئینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم.
آه می بینم , می بینم
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم که تو را در خور؟
ـــ هیچ.
من چه دارم که سزاور تو؟
ـــ هیچ.
تو همه هستی من , هستی من
تو همه زندگی من هستی.
تو چه داری ؟
ـــ همه چیز. من چه دارم؟ ـــ هیچ تو چه کم داری؟
ـــ هیچ. + نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23 8:26 PM توسط ایدین |
هیچکس با من نیست + نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19 12:16 PM توسط ایدین |
بازهم من ماندم و تنهایی به گمانم باید باور کنم که انتظارم به پایان رسیده است . همه چیز تمام شد.به سادگی خواب ، به سادگی لبخند های پاک تو ، به سادگی رقصیدن قاصدک در باد. از تو می پرسم ای همه خوبی به گمانت باورم میشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18 12:25 PM توسط ایدین |
|